الشيخ المنتظري

626

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« و جعله خالجاً لاشطانها » ; « خالج » از مادّه « خلج » و در اصل لغت به معناى جذب است ، « خالج » يعنى جاذب و حركت دهنده . « اشطان » جمع « شَطَن » به معناى طناب است . معناى جمله اين است كه : خداوند مرگ را جذب كننده رشته هاى عمر قرار داده است . « و قاطعاً لمرائر اقرانها » ; « مرائر » جمع « مرير و مريرة » به معناى طنابى است كه پُرتاب و محكم باشد . « اقران » كه در بعضى نسخه ها « قرائن » ذكر شده هر دو جمع « قَرَن » هستند ، كه بر خلاف قاعده آمده و به معناى آن قطعه طنابى است كه دو شتر را به هم مىبندند . « قاطعاً » به معناى قطع كننده است و به « خالجاً » در جمله قبل عطف شده است و اصل جمله چنين مىشود : « و جعله قاطعاً لمرائر اقرانها » يعنى خداوند مرگ را قطع كننده طنابهاى متّصل كننده و به هم پيوند دهنده قرار داد ، به تعبير ديگر پاره كننده رشته محكم عمر قرار داد . دامنه نامحدود علم خداوند « عالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمائِرِ الْمُضْمِرِينَ ، وَنَجْوَى الْمُتَخَافِتِينَ ، وَخَواطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ ، وَعُقَدِ عَزِيمَاتِ الْيَقِينِ ، وَمَسَارِقِ اِيمَاضِ الْجُفُونِ » ( خداوند متعال به اسرار آنهايى كه اسرار خود را پنهان مىكنند ، و به سخن آهسته آنان كه سخن خود را آهسته مىگويند ، و به آنچه در اثر گمانها در خاطره ها خطور مىكند ، و آنچه در اثر يقين بر آنها تصميم مىگيرند ، و به نگاههاى دزدانه گوشه چشمى عالم و آگاه است . ) « سرّ » به معناى چيزهاى پوشيده و مخفى است ، و آن را به وسيله « مِن بيانيه » بيان كرده و فرموده است : « من ضمائر المضمرين » يعنى آن چيزهايى كه در دل اشخاص مخفى است . « عالم السّرّ من ضمائر المضمرين » خداوند داناى اسرارى است كه در دلهاى مضمرين وجود دارد . « و نجوى المتخافتين » ; « نجوى » به معناى درِ گوشى سخن گفتن ، و عطف به